پوسیدیم اما نبوسیدیم
سه شنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۷، ۰۶:۱۸ ب.ظ
به یاد میآورند روزی در گوشه ای از تاریخ مردان و زنان عاشق شکوه عشق دیرین ما را
جغرافیای دلم بی مرزترین سرزمین این آبادی ست
وچشمان تو شبیه دروازه های که به روی قلبم باز میشوند هرصبح و شب
من در آبادانی خوش چشمانت
در گردنه پرپیچ و خم تاب نگاهت
به یاد میاورم تمام سرزمین تنت را
روزیکه زیر پای اسب سترگم میلرزید
به یاد میآورد روزی تاریخ
دوستت دارمهای پیاپی ام را در زیر گردنت
هر دوستت دارمی گلو واژه ای است زیر لبم
گردن های کشیده
صاف
و بی آلایش
زخم عقده بوسه های پنهان لبهایند که پوسیدندو اما نبوسیدند
- ۹۷/۰۶/۱۳