صبح فردای غزل

این وبلاگ در جهت ترویج اشعار عاشقانه ای است که بتواند سهمی هر چند کوچک در جهت ترویج فضای ادبی کشور ایفا نماید. موضوعات تمامی اشعار در راستای ترویج فضای عاشقانه دختران و پسران. سرزمینم. تدوین شده است و. امید است وبلاگ فردای غزل بتواند در این. مهم.اثرگذار باشد.

صبح فردای غزل

این وبلاگ در جهت ترویج اشعار عاشقانه ای است که بتواند سهمی هر چند کوچک در جهت ترویج فضای ادبی کشور ایفا نماید. موضوعات تمامی اشعار در راستای ترویج فضای عاشقانه دختران و پسران. سرزمینم. تدوین شده است و. امید است وبلاگ فردای غزل بتواند در این. مهم.اثرگذار باشد.

۱۸
تیر

چشم هایت را که به هم میزنی، دلم می لرزد

دستت را که تکان می دهی، عاشقت میشوم

راه که میافتی، دلشوره می گیرم

من مطمنم در "کما"

چشم ها، دست ها و پاهای تو را

به دل من پیوند زده اند

وگرنه من و این  دل لرزان و این همه دلشوره......

..........................................................................

لحظه های که پای تو گذاشتم

خدای تو پای عمرم نگذاشت

تا یکروز بیشتر عاشقت شوم

خدا هم در عشق هوادار منو و هواخواه تو بود

...............................................................................................

لحطه ای که دست هایم را رها کردی

دلم لرزید

زادگاهم فرو ریخت

...........................................................................................

بهار فصل عشق بازی لای موهای سبز توست

بیخود ساعت ها را جلو نمیکشاند

تا یکساعت زودتر لای موهایت تاب بخورم

.....................................................................................

پیچیدگی جهان دستخوش دستخوش پیچ و تاب گیسوی توست

........................................................................................

در تب و تابت سوختم، وقتی یک رو و یکی زیر میکشیدی

...........................................................................................

دنیا مال تو، چشمهایت  سهم من

من درچشمهایت مالک کل دنیایم

  • علی خوشاب
۱۸
تیر

آسمان، ابر، باران و رویش زمین

فصل امیدهای پرهیاهوی، در راه است

و گندم، دختر کوچک این آبادی

که دست در دست باد، هرصبح، میرقصد

شوربیدهای مست، سر فرو برده در هم

و جوییارهای که در لحظه، شتابان میگذرند

من دختر، باد به تماشای بهار، میروم

تا جوانه های انتظار را، زیر دستان کسی، پنهان سازم

من از رویش دستان تو، میتراوم، ای باد

نور میخواهم، سرور میخواهم، رقص افتاب 

تو از راه رسیدی و من گوشه دستان تو، تراویدم

اسمان، زمین، باد، باران

ببین، من با رویش عاشقانه ات، چگونه سرفروکشیده ام

افتابی در راه است، مهربانی میتراود

دختری از جنس ساقه های عشق، لابه لای تنم جوانه میزند

من، دختر گندمزارهای سبز این آبادی

عشق را لابه لای دستان تو میجویم

من، چشم در انتظار هیاهوی توام، ای نرگس ارزوهایم

عشق در تمنای نگاه تو اوج میگیرد

و زندگی به نگاه عاشقانه تو می ارزد

من، وارث این عشق می مانم

تا خوشبختی مرا ندایی، دیگر دهد

و ندا و ندا و ندا

این اخرین حلقه خوشبختی تراوش نگاه گره خورده ماست

من در فراسوی این گندمزار، دست در دست باد، میرقصم

بوی نرگسهای تازه، مشامم را مست میسازد

و باد، ندای عاشقانه ی مرا در هم مینوازد 

طبیعت فصل عاشقانه های بی تکرار من، در چشمان شماست

اسمان، زمین، باد، باران

خوشبختی لا به لای دستهایم پیچ و تاب میخورد

هرچند از یورش گاه به گاه این باد سر، فرو خورده ام

ولی به هوهوی این باد به هیاهوی شبانه اش سخت محتاجم

من فصل عاشقانه های نو را زیر این ریشه های کهن میجویم

من، دختر گندمزارهای طبیعت

دست در ریشه ریشه زندگی میسایم

پرصلابت، صبور،  استوار، سبز 

اگر  در چار گوش زندگی به بندم 

من عشق را لابه لای نگاه عاشقانه شما میجویم

من هنوز فصل عاشفانه های نوام

که با بوی دلاویر نرگسهای این دشت

با ندای چکاوک های زیبای این ابادی

دست در دست باد، عاشقانه میرقصم 

من در چله زندگی، هنوز دختر سبز گندمزارهای دیروزم

پرصلابت، صبور، استوار، سبز

به من تکبه کن، به من ای عشق

من ریشه ریشه، این زندگیم

  • علی خوشاب
۱۸
تیر

صبح. از دریچه چوبی اتاقت پاورچین پاورچین میگذرد

هوای دم کرده باران و. اقتاب گره خورده در قطره

گنجشکان این باغ را همیشه بی بال و پر کرده 

صبح است داس بیداری بغل کن خواب را از چشمان سبزت درو. کن

مزرعه ی  گیسوی تو را در چنین هوایی بوسه باید کاشت

نوازش بهاری بوی باران، و طراوت خاک

این عشق است ک در جویبار زندگی جاریست

برخیز دستانت را به من بده دستان تو بوی باران می‌دهند

زیر باران، بوی باران، یک غزل از کنج لبت، اخ، ان دو تار افتاده روی رباب ابرویت 

این عشق است که در لحظه ی دیوانگی ام جاریست

تمام کوچه های شهرتان را باید بگردم

باید سر هر دیواری از تو نشانه ای بگیرم

من عاشق مرور همین خاطرات باران خورده ام

من محکوم به زیبا زندگی کردن در همین لحظه باتوام

برخیز و تا انتهای هر کوچه ای با من بیا 

اینجا سمت هر پنجره ای که رو باد و باران باز میشود

باید تو را مدام  بوسید

اینجا هر حواسی که محض نگاه ماست باید با تو. رقصید

من به تمام اهالی این کوچه و برزن یک بوسه از تو بدهکارم

من موج موزون شده دلهای شکست خورده عشاق شهر  شمایم

گیسویت را زیر باران باز کن، شعر مرا به مرور تکرار کن

لب به لبم بکشو طعم اشتیاق سالها بوسیدنت را در من زنده کن

وقت جنون فرا رسیده، درست همینجا

زیر آن کوچه که به تمنای سایه درختان رز که نگاهم افتاد در نگاهت

زیر آن خنکای درختان. گردو. که سر از دیوار به تماشای گرفتن دستانت  قد کشیدند

مرا ببوس لابه لای همین تاریخ تکراریمان

همین صبح به ظاهر ساده امان

لای همین قطرات باران

با همبن موی اشفته ات

هرسال، هرسال، هرسال

من از این تاریخ هربار میافتم

وهرسال هر سال هرسال

تو. این.تاریخ را هر بار با من امتحان بده

ł

  • علی خوشاب
۱۸
تیر

این متن دومین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد.

زکات علم، نشر آن است. هر وبلاگ می تواند پایگاهی برای نشر علم و دانش باشد. بهره برداری علمی از وبلاگ ها نقش بسزایی در تولید محتوای مفید فارسی در اینترنت خواهد داشت. انتشار جزوات و متون درسی، یافته های تحقیقی و مقالات علمی از جمله کاربردهای علمی قابل تصور برای ,بلاگ ها است.

همچنین وبلاگ نویسی یکی از موثرترین شیوه های نوین اطلاع رسانی است و در جهان کم نیستند وبلاگ هایی که با رسانه های رسمی خبری رقابت می کنند. در بعد کسب و کار نیز، روز به روز بر تعداد شرکت هایی که اطلاع رسانی محصولات، خدمات و رویدادهای خود را از طریق بلاگ انجام می دهند افزوده می شود.

  • علی خوشاب
۱۸
تیر

این متن اولین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد.

مرد خردمند هنر پیشه را، عمر دو بایست در این روزگار، تا به یکی تجربه اندوختن، با دگری تجربه بردن به کار!

اگر همه ما تجربیات مفید خود را در اختیار دیگران قرار دهیم همه خواهند توانست با انتخاب ها و تصمیم های درست تر، استفاده بهتری از وقت و عمر خود داشته باشند.

همچنین گاهی هدف از نوشتن ترویج نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده یا ابراز احساسات و عواطف اوست. برخی هم انتشار نظرات خود را فرصتی برای نقد و ارزیابی آن می دانند. البته بدیهی است کسانی که دیدگاه های خود را در قالب هنر بیان می کنند، تاثیر بیشتری بر محیط پیرامون خود می گذارند.

  • علی خوشاب