بیا معجزه عشق را باور کنیم
بیا مردان عاشق را دست کم نگیریم
مردان عاشق با دستان خالی معجزه میکنند
چنان زندگی را در یک برهه از عمر با خوشی هایتان پیوند میزنند؛ که زندگی از یک جایی به بعد انگار نه انگار میشود
تو میمانی و چندسالگی های بهترین زمانت
تو میمانی فارغ از اینکه انگار نه انگار هفتاد و چند سالگیت راجشن میگیرند
تو میمانی و همان حال و هوای روزهای خاصت
انگار نه انگار دوروبرت پر است از نوه های که از سرو کولت بالا میروند و تو هنوز فکرت این است
که امشب چه بپوشی تا دلبرانه ترین شب ممکنت را برایش بسازی
تو هنوز با دخترت درگیرو دار اینی که رنگ موی مشکی به تو میاید یا قهوه ای؟
مردان عاشق از یکجای به بعد با شما زندگی نمیکنند بلکه مسیر عمرتان را به عقب میرانند
شور جوانیتان را زنده میکنند
وانگار نه انگار خبریست از سردردهای سنگین ، فراموشی های مزمن و کمر دردهای طولانی
بساط صبحانه را پای بالکن پهن میکنی بارانیت را سر میکنی زیربغلش را میگیری و خیابان را آهسته آهسته اما عاشقانه گز میکنی انگار نه انگار رادیو پشت سرهم اعلام میکند به دلیل برودت هوا از رفتن به بیرون اکیدا اجتناب کنید
مردان عاشق با دستان خالی معجزه میکنند
و تو هنوز باورت نیست که انگار نه انگار از مرز هفتاد سالگیت گذشته ای
💚AghazidA💚
.
تو همانى که دلم میخواهد شصت سالگى هایم را کنارش بگذرانم...هفتاد سالگى..!
همان روزهایى که کیسه هاى کوچک و بزرگ قرص هایم
هشدار کهولت سن را میدهد...!
همانى که دلم میخواهد در حالى که پاى رادیو نشسته است
ومدام با پیچ رادیو ور میرود
صدایم بزند و بخواهد برایش چاى بیاورم...!
تو هـمانى که میخواهم سال ها بعد درست زمانى که نوه هایمان دورمان را گرفته اند
و مدام از عاشقى هایمان میپرسند،
از سوال هایشان طفره بروم ونگاهش کنم و دلم ضعف برود برایش...!
همان یکنفرى هستى که دلم میخواهد
پنجاه سال بعد برایش پیراهنى با گل هاى ریز آبى بپوشم
و تا میتوانم دلبرى کنم...!
همان درمانى که در آغوشش کمردرد و پادردو بالا و پایین
شدن فشار خون را به فراموشى بسپارم...!
همان همدمى که میخواهم سرم را روى شانه اش بگذارم و فریدون گوش دهم...!
تو دقیقأ همان یکنفرى هستى
که دلم میخواهد پا به پایش پیر شوم...!
تو همان یارى هستى که شهریار میگوید بدون وجودش شهر ارزش دیدن را هم ندارد...!
💚AghazidA💚