اینقدر موهایت را سیاه وسفیدونکن
شب وروزم را اینقدر بهم نریز
تو همان آبی آرام خودم بمان
به هم ریختن قاعده ها را به دل من بسپار
من همان دیوانه زنجیری روانیم
که از طره مویت طنابی بافته ام
انداختم به دل شب
تو در آبی آرام دلم رخنه کن
شبم. را زیروروکن
تو نخواسته ماه دلم شو
بهم ریختن بی قاعده ها با من
شبی سنجاقی لای موهایت گیر کرد
شبم به درازا کشیدو یلدا شد
صبح را از دم کوچه خانه اتان هر چه صدا کردم بیدار نشد
با صبحم چه کردی که شبم فردا نشد
تو در ابتدا شب بودی رفته رفته ماه شدی
من. میخواستم اسمت را کنار اسمم. بنویسم اما قلمی باندازه نامت پیدا نکردم
هرگاه. خلاف جریان زندگیت برایم زندگی کردی
احساس میکردم هنوز زنده ام
کتابهای عاشقانه زیادی خوانده ام
فصلهای عاشقانه زیادی مرور کرده ام
حرفهای عاشقاته زیادی شنیده ام
اما
هیچ جمله عاشقانه ای
هیچ تعبیر قشنگی
هیچ زمانی
زیباتر از ان صبحی نیست
آرام کنار گوشت
لحن داغی بگوید
صبحت به خیر آرامش بعد طوفان من
راستی صبحت به خیر آرامش بعد طوفان من