صبح فردای غزل

این وبلاگ در جهت ترویج اشعار عاشقانه ای است که بتواند سهمی هر چند کوچک در جهت ترویج فضای ادبی کشور ایفا نماید. موضوعات تمامی اشعار در راستای ترویج فضای عاشقانه دختران و پسران. سرزمینم. تدوین شده است و. امید است وبلاگ فردای غزل بتواند در این. مهم.اثرگذار باشد.

صبح فردای غزل

این وبلاگ در جهت ترویج اشعار عاشقانه ای است که بتواند سهمی هر چند کوچک در جهت ترویج فضای ادبی کشور ایفا نماید. موضوعات تمامی اشعار در راستای ترویج فضای عاشقانه دختران و پسران. سرزمینم. تدوین شده است و. امید است وبلاگ فردای غزل بتواند در این. مهم.اثرگذار باشد.

۱۴ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

۲۷
تیر

تا لحظاتی دیگر چشمهایت به مقصد دلم پرواز خواهد کرد

هم اینک چشم هایت در سرزمین دلم ب مقصد نشست

و چ پرواز باشکوهی چشم هایت سهم دل من شد.

..........................

لحظه های ک پای تو گذاشتم خدا تو پای عمرم نگذاشت تا یکروز بیشتر عاشقت شوم

خدا هم در عشق هواخواه من و هوادار تو بود

.........................

لحظه ای ک دستهایم را رها کردی دلم لرزید زادگاهم فروریخت

......................

بهار فصل عشق بازی لای موهای سبز توست

بیخود ساعت ها را جلو نمیکشاند

تا یکساعت زودتر لای موهایت تاب بخورم

...............................

علم میگوید: همزمان نمیتوان  در  نقطه ی a و b در یک ان واحد بود

عشق میگوید: تو همزمان هم در قلبم بودی و هم در ذهنم

........................................... 

پیچیدگی جهان دستخوش پیچ و تاب گیسوی توست

............................................... 

در تب و تابت سوختم وقتی یکی زیرو یکی رو میکشیدی

.............. 

دنیا مال تو و چشمهایت سهم من

من در چشمهایت کل دنیا را دارم

..................................

انقدر لب از لبت مکدیم

تا اخر دیابت گرفتم


  • علی خوشاب
۲۲
تیر

نمیدانم روزهایت چه رنگ و حس و حالی دارد

تا که میدانی مهربانی با تو روی خوشی دارد

بخدا همین لحظه از صبح به عمری میارزد

تا پلکهای آن دیوانه یار نازنین باز میگردد

من یقین دارم تو دیگر آن  آدم سابق نیستی

وقتی که آرام آرام لب از لبش بر میداری


  • علی خوشاب
۲۱
تیر

آشفته حالی درد داری 

نمیدانی کدامینش کاریست؟ 

نیش دوست یا خنجر دشمن! 

چه فرقی میکند وقتی‌که  از مردو نامردش زخم خورده ای

کاش وسعت زخم مرا نارنجکی بکشد

تصور کن درد نارنجی در میان مردمی که  خاکستری می‌پوشند  چه ابهتی دارد

من به حرکت فوج فوج عنکبوت های این شهر میاندیشم

نمیدانم  زیر این تابوت سیاه

طناب دار چه کسی را میبافند

ای کاش روح مرا به تو بازگردانند

درد نارنجی

جیغ بنفش

حسرت تاروکبود

آسایش  مردم این شهر را رنگها ربوده اند

میبینی

آن ظلمت ریخته در این وسعت سادگی

آن طعم نخراشیده در گلوی مهربانی

این حد اعلای وابستگی 

خبرهای خوبی برایت ندارم! 

سادگیت را بردارو برو

آه جنس بلور  مرا بین درو دیوارشان شکسته اند

باز همدیک مهمانی ناخوانده 

دوست یا دشمن فرقی نمیکند

من به حرکت فوج فوج عنکبوت های این شهر می‌اندیشم 


  • علی خوشاب
۲۱
تیر


امدن من که شوری ندارد

دل بی طاقتت را در تب امدنم نسوزان

من زخمی تر از انم که در عمق نگاهت بوسه ای بکارم

من همیشه لای موهایت خاطره ای گم کرده دارم

موهای سرت را بپوشان

بگذار لای موهایت گم کنم گذشته امان را

من این. گوشه از تاریخ را بازگو. نمیکنم

ردپایم. را بپوشان 

بگذار تاریخ بگوید 

متفقین فاتح  این نبردند

سربازان بعد از من نمیدانند 

دل من با دل تو متحد بود

  • علی خوشاب
۲۱
تیر

تو تنومندترین درخت شعر منی

صبح نام دیگر تو بود

وقتی از قامت احساسم روییدی

من رویش فصل اغازین سال را هر صبح در چلچله چشمان تو میبینم

صبح رازی است

که خورشید را در چشمان تو میجوید

افتاب در جستجوی نگاهت

فلسفه دارد

و من پشت این پنجره چوبی

فلسفه آموزم

من دوست دارم پشت هر پنجره از صبح

که رو میگشاید به آفتاب

یک گل از لب بوسه ی تو بکارم

چشم بگشایم نور بپاشم

تو برویی تو برویی تا سمت دلم

دور شوی در من

من دوست دارم

پشت این پنجره از صبح دلم

تو چشم بگشایی

تو با آواز قناری بیایی

تو با سوز دلم راز بگویی

چشمهایت شهر جنون زدگاند

شب نام دیگر احساس تو بود

نه بادی

نه افتابی

چشمهایم

شهر جنون زدگاند

آه پشت این پنجره چوبی

انتظار رنگ پوشالی دارد

یک شال سیاه

یک ردای بلند

یک کوله پر از درد

آه انتظار با خود تبر دارد

شعر تنومند مرا

قامت احساس مرا

چه کسی میکوبد

دل بستن به صدای تبر درد دارد

  • علی خوشاب
۲۰
تیر


باستان شناسی دیرینه شناس

  از لای به لای مویت

بیرون کشید بزرگترین امپراطوری جهان را

با یک سرباز

تاریخ گواهی میدهد

بین النهرین بزرگترین دروغ بشریت بود

اغاز تمدن از لای به لای اغوش تو امتداد یافت

وشبی دستی لای مویت گره خورد

ودلت سقوط کرد

  • علی خوشاب
۲۰
تیر


سلام

صبحی را میبینم که در میان جنگل تار موهایت راه گم کرده  و ماه که هنوز در چین خطوط پیشانیت هلال کشیده

هوای دلت گرگ و میش است 

نه بارانی نه افتابی

یک ابر تیره پر از تردید

یک  هاله ی نوری پر از امید

فضای دلت را آکنده از شور کرده

درست شبیه یک دار قالی

که نقشش خط وهاشور خورده

پدرم در چنین هوایی عاشق شد

و ترس ابتلا به دردش همواره

ذهن پریشان مرا ترساند

همیشه  گفتن یک دوستت دارم واقعی

جرات گرگ بودن میخواست

دوست داشتن کدامین ابداع بشر است

که  بره ها هم تن به دوستی با گرگ های عاشق میدهند

عشق واژه ایست

که تنها 

معنایش

رازش

و شورو حالش را تو میفهمی

دلم یک بازی گرگم به هوا میخواهد

تو چشم بگذاری و 

من بروم وچشم بسته عا‌قشقت شوم

  • علی خوشاب
۲۰
تیر

تو را از گنجینه ترد خیالم بر میدارم

و در طاقچه دلم مینشانم

به شوق دیروزهای تکراریمان

دست زیر چانه مبزنم و موج خاطرات میبرد مرا

میروم تا انتهای روزهایی که در من می دویدی

عاشقی میکردی

کودک میشدی

و نبودنم را بهانه میکردی

همیشه در عمق خاطرات یک آدم

گذشته ایست ک درد میکند گاهی

تو کدام خاطره را لا به لای گذشته ام چپانده ای

که تمام آینده ام درد می‌کشد

هنوز هم در باور من هیچکس نیست

تا رنگ خنده های تو را ببخشد

بهانه ی دلتنگی ات مرا تا جنون میبرد 

و پشت سر دوستت دارمهای پیاپی 

ذهن مرا به رگبار می‌بندد 

میخواهم دیوانگی کنم

دیوانگی کنم اصلا

دیوانگی که مرز ندارد عزیرم

رها میشوم 

دست به دست  هر خاطره ای

میچرخم

میگردم

مرا تا کجا میبرد

 آخرین دیدار هایمان

آخرین گریه ها

آخرین رفتنها

آخرین باهم بودنمان

همیشه آخرینها

ماندگارترینهای بشرند 

گذشته که حالم را نمیفهمد

فاصله را نمیداند

چشمهایت سنگر استقامتم را میزند

هنوز هم گذشته ام درد میکند

موج موج،  شرشر باران 

خاطرات باران خورده ام، من انگار 

سر به دوش خیالم

ناز نگاهت را به تصویر میکشم

تصویر دلتنگی من این شعر هاشور خورده است

هر هاشورش،  زخم دلی است به پهنای 

یک بوسه ی عاشقانه

یک نگاه دیوانه

یک نوازش جانانه

یک بغل دوستانه 

در عمق کدام هاشور بکشم نبودنت را

شبهای بی تو بودن را

تنهایی محض را

دلم هوای بک باهم بودن دوباره کرده 

دستهایت را بگیرم 

نا انتهای روزهایی بروم 

که یک لحظه غفلت 

تو را از خاطرم برد

راستی خاطرم را از خاطرت بردند؟ 

یا خاطرت را از خاطرم؟ 

بعد از آن گریه های تلخت

حافظه ام دیگر توان یاری ندارد

گاهی ساعتها حجم یک اندوه بزرگ را میخورم

ولی به باد نمیاورم که چند دقیقه قبل 

بغض ترش را جانانه خورده ام

گاهی روی نامت ذهنم قفل میکند

و هیچ نامی را به یاد نمیاورم

راستی نامت چه بود؟ 

نامت کدام روز است

نامت کدام خاطره است 

نامت کدام گذشته است

نامت کدام رود است

که در خاطراتم جاربست

من نیمه از یاد رفته ای  توام

مرا به نیم دبگرت بچسبان

نیمی آگاهی نیمی فراموشی 

ای نیم آگاه به یاد میاوری

خاطرات این نیم فراموش شده ات را؟ 

  • علی خوشاب
۱۹
تیر

 در کشاکش ساختنت یا فروریختنت

  ایران بین دو انقلابم


تنهایی درد دارد

بی تو بودن شبیه مردی است ک کوله بارش را بسته

تصمیمش را گرفته

اما جایی برای رفتن ندارد

فقط بی هدف تمام خیابانهای این شهر را پرسه میزند

و دلش خوش است که از تو فاصله می‌گیرد

اما زمین بدجور گرد است

هر چه دورتر نزدیک تر

  • علی خوشاب
۱۸
تیر

چشم هایت را که به هم میزنی، دلم می لرزد

دستت را که تکان می دهی، عاشقت میشوم

راه که میافتی، دلشوره می گیرم

من مطمنم در "کما"

چشم ها، دست ها و پاهای تو را

به دل من پیوند زده اند

وگرنه من و این  دل لرزان و این همه دلشوره......

..........................................................................

لحظه های که پای تو گذاشتم

خدای تو پای عمرم نگذاشت

تا یکروز بیشتر عاشقت شوم

خدا هم در عشق هوادار منو و هواخواه تو بود

...............................................................................................

لحطه ای که دست هایم را رها کردی

دلم لرزید

زادگاهم فرو ریخت

...........................................................................................

بهار فصل عشق بازی لای موهای سبز توست

بیخود ساعت ها را جلو نمیکشاند

تا یکساعت زودتر لای موهایت تاب بخورم

.....................................................................................

پیچیدگی جهان دستخوش دستخوش پیچ و تاب گیسوی توست

........................................................................................

در تب و تابت سوختم، وقتی یک رو و یکی زیر میکشیدی

...........................................................................................

دنیا مال تو، چشمهایت  سهم من

من درچشمهایت مالک کل دنیایم

  • علی خوشاب